طراوت صبح

یه مامان خونه دار که نویسندگی رو دوست داره

طراوت صبح

یه مامان خونه دار که نویسندگی رو دوست داره

سلام خوش آمدید

راه حل های آبکی ولی کارساز

سه شنبه, ۲۱ اسفند ۱۴۰۳، ۰۳:۱۵ ب.ظ

خب یکم از خودم تعریف کنم؛ پسرم برای رفتن به حموم مشکل داره یعنی بالکل از آب خوشش نمیاد. یه بار بعد از کلی گریه و زاری که نمیام و اینها ، بردمش و برای اینکه فضا رو عوض کنم از زبون سردوشی سیار با پسرم صحبت کردم. سردوشی رو دست گرفتم و انگار که داره نگاش می کنه تکونش دادم و با تغییر صدا  شروع کردم به صحبت کردن:" سلام محمد حسین چطوری ؟ چرا گریه کردی؟ من صداتو شنیدما. خیلی تعجب کردم . گفتم چرا محمدحسین گریه می کنه ."
به پسرم گفتم ایشون اسمش حموم گوگولیه باهاش حرف بزن.
محمدحسین انگار خوشش اومد لبخند شیرینی زد و شروع کرد به صحبت :
- من دوست ندارم حموم بیام
+ چرا ؟ من دوست دارم باهات بازی کنم . باهات حرف بزنم من اینجا خیلی تنهام. خسته شدم خب.
- حموم آب داره . حوصله آبو ندارم .
+ خوبه که . اول کف کفی میشی بعد من روت آب می ریزم کف کفیا میرن سر می خورن میرن تو چاله چوله . 
- می دونستی من تولدم بود قبلا. بابام برام ماشین شارژی خریدا. 
+ واااای چه جالب. خوش به حالت . من بلد نیستم بازی کنم
- آره. تازه من یه دستگاه دارم باهاش بازی می کنم. محمد داداشی هم دستگاه داره هر وقت میرم خونشون میده بازی کنم. ماشین بازی خفففففن داره !"

و اینطوری شد که داستان ما شروع شد. بعد از این خلاقیت جالب بنده، حموم رفتن خیلی راحت شد.
از این به بعد فضای حموم برای محمدحسین سرگرم کننده شد، دوستی داشت که باهاش حرف بزنه و از اتفاقاتی که این چند روز افتاد بگه . جالب اینجاست که اینقدر با احساس و با حوصله جزئیات رو تعریف می کنه که خودمم از بعضی هاشون بی خبر بودم.

خلاقیت خیلی به زندگی کمک می کنه. اینکه باید در همون لحظه چه کاری کنی که بتونی شرایط رو درست کنی. درسته که یه سری شرایط دست ما نیست ولی یه سریش که هست.
مثلا در مورد پسرم متوجه شدم در طول شبانه روز یه لحظاتی هست که فقط دوست داره یه بهانه کوچیک پیدا کنه و زار زار گریه کنه. این جور مواقع بغل کردن و خوراکی دادن خیلی فایده نداره. باید یه اتفاق جالب بیفته که بتونه حواسش رو از گریه پرت کنه . یه شب تازه نشستم که استراحت کنم.ایشون بازم بهانه و جیغ و گریه. نفس عمیقی کشیدم و بعد نگاش کردم و گفتم :"الان مامان گربه میاد کنار در و منو دعوا می کنه که چرا بچتو نمی خوابونی که بچه ملوس منو بیدار کرد!! بیا این پستونکو بهش بده بخوره دهنش بسته شه. ما هم پیشی هستیم ما هم باید بخوابیم دیگه !" با تموم شدن این جمله محمد حسین خندید و دوست داشت داستانو ادامه بدم .و اینطوری کلا یادش رفته بود که داستان قبل از پیشی چی بود . 
محمدحسین یه پسر پنج سال و سه ماهه است . بچه ای که مثل اکثر بچه ها بازی یا نقاشی دوتایی دوست داره. یعنی باید کنارش باشی و خلاقیتش رو بیدار کنی . اگر فقط مداد و دفتر بدی که بشین نقاشی بکش تقریبا یه نقاشی ثابت داره ( صفحه تبلت و اپ های درونش ) و تحویلت میده و شما در صفحه نقاشی یه مستطیل بزرگ و چند مربع کج و معوج کوچک با شکل های مرموز درونش می بینی . ولی اگر کنارش بشینی خیلی چیزهای جالبتر برات می کشه . بچه ای تقریبا کم رو که فعلا نمی تونه خوب از خودش دفاع کنه. بهش گفتم باید غذای مقوی بخوری تا قوی بشی و اجازه ندی بچه ها دستت رو بکشن یا هلت بدن. باید بتونی دستت رو از چنگ اونا در بیاری !! 
ایشون تا پنج ماه پیش علاقه ای به گوشی نداشت ولی از وقتی هرجا میریم و می بینه بچه ها مجهز به گوشی بابا مامانشون هستن و نشستن مشغول بازی ، ایشون هم فهمید گوشی چیزی است که می توانی بازی از بازار دانلود کنی و پدر نت منزل رو در بیاری. دستگاه بازی هم دوست داره . یکی از خوبیهای ایشون اینه که چون ساعت یاد گرفته ، هر زمانی رو از قبل باهاش هماهنگ کنی همون موقع میده. البته گاهی که حواسش پرت میشه و چند دقیقه ای دیرتر میده معذرت خواهی می کنه. 
خصلت های جالب زیاد دارن ایشون. ایشالله فرصت بشه می نویسم . 
حالا دعا: خدایا همه فرزندان سرزمینم سلامت باشن و ما بزرگترها شاهد موفقیت و خوشبختی شون باشیم . آممممممین 


 

  • صبا کریمی

نظرات (۳)

خیلی جالب بود. و خیلی داستانهای قشنگی مینویسین . لطفا ادامه بدین .

خیلی جالب بود. و خیلی داستانهای قشنگی مینویسین . لطفا ادامه بدین .

چه قدر داستانت گوگولی بود 

و چه دنیایی بچه ها  برای خودشون میسازن با شنیدن داستان ها که خودمون هم کنجکاویم ببینیم چه طوریه 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی