طراوت صبح

یه مامان خونه دار که نویسندگی رو دوست داره

طراوت صبح

یه مامان خونه دار که نویسندگی رو دوست داره

سلام خوش آمدید

آرامش در هیاهو

پنجشنبه, ۹ اسفند ۱۴۰۳، ۰۹:۵۸ ب.ظ

سرو صدای بچه ها کلافه ش کرده بود. یه لحظه اومد روی تخت دراز بکشه و استراحتی بده به بدن خسته از کارهای خونه و مغزش دم بزنه. اما دعوای بچه ها حالشو گرفت. کمی منتظر شد تا شاید تموم بشه اما فایده نداشت. داستان ادامه دار بود. بلند شد . کمی نشست و سرش رو میان دستهاش گرفت و چشمهاشو بست . چه کاری می تونست الان شرایط رو درست کنه. رفت تو آشپزخونه . کمی سیب و پرتقال و ... از داخل یخچال برداشت و شست. ریزشون کرد و در چند ظرف جداگانه درست تقسیمشون کرد تا باز دعوای جدید شروع نشه.
روی مبل نشست و بچه ها رو صدا کرد. با لپ تاپ یه برنامه که بچه ها دوست داشتن رو آورد . بچه ها اومدن نشستن روی مبل و میوه هاشونو گرفتن و شروع کردن به تماشای برنامه و خوردن میوه. کمی کنارشون نشست و خودشم یکی دو تکه میوه برداشت. ولی خستگیش قدرتش بیشتر از گرسنگی بود. بلند شد و دوباره رفت اتاقش .
روی تخت دراز کشید و چشمهاشو بست ولی دیگه خواب از چشاش رفته بود. با همون چشمای بسته فکر کرد. "همه احساس ها و نیازهای ما مهمان ما هستن. خواب و بیداری ، عصبانیت و استرس ، خشم و نفرت ، گرسنگی و وحشت و خستگی. درست این است که با همه این مهمانان به مهربانی رفتار بشه و تعادل ایجاد بشه.این نیازها رفتنی هستن و اونچه که می مونه نوع برخورد ما در مواجهه با این احساس ها و نیازهاست. "
** تقدیم به مامان های خسته و عاشق و دوست داشتنی.

 

  • صبا کریمی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی